آغاز یک میراث
وقتی از ساعت حرف میزنیم، خیلیها فقط به عقربههایی فکر میکنن که روی صفحهای کوچک میچرخن و زمان رو نشون میدن. اما برای خانوادهی ما، ساعت چیزی فراتر از یک ابزار ساده برای اندازهگیری دقیقهها و ثانیههاست. برای ما ساعت، روایتگر زندگیه. هر تیکتاکش قصهای دارد و هر ضربانش شبیه قلبی میزند که خاطرات، عشق و تلاش نسلها رو زنده نگه میدارد.
ماجرای خانوادهی سپهری و ساعتسازی برمیگرده به بیش از هفتاد سال پیش، زمانی که پدربزرگم، مردی آرام، صبور و عاشق ظرافت، پا به دنیای عجیب و پر رمز و راز ساعتها گذاشت. اون روزها ساعت هنوز کالایی لوکس به حساب میاومد. مردم با دقت ازش مراقبت میکردن و کسی که میتونست این دستگاه پیچیده و ظریف رو تعمیر کنه، جایگاه ویژهای توی جامعه داشت.
پدربزرگم از همان سالهای جوانی فهمید که دستهایش برای کاری ساخته شدن که کمتر کسی از پسش برمیآید: باز کردن قلب فلزی ساعتها. میگفت: «هر ساعت یه موجود زندهست. قلب داره، نفس میکشه، فقط باید بلد باشی زبونش رو بفهمی.» و همین عشق باعث شد کمکم بین همصنفیهایش به یکی از استادکارهای کمنظیر تبدیل شود.
مغازه پدربزرگم یه مغازهی بزرگ بود، پر از بوی روغن مخصوص ساعت، صدای منظم تیکتاکها، و نور زرد لامپی که روی میز کارش میافتاد. اونجا دنیای خودش بود. روی میز همیشه ذرهبین، پیچگوشتیهای ریزتر از سوزن، و جعبهای پر از چرخدندههای طلایی و نقرهای دیده میشد.
مردم از شهرها و حتی روستاهای اطراف میان تا ساعتهاشون رو بیارن پیش اون. ساعتهای جیبی قدیمی، ساعتهای دیواری چوبی با عقربههای برنجی، و بعدها هم ساعتهای مچی کوکی. هر کس ساعتش رو پیش پدربزرگم میذاشت، مطمئن بود که دوباره مثل روز اول کار میکنه.
ساعتهایی با عمر یک قرن
یکی از چیزهایی که پدربزرگم رو از بقیه جدا میکرد، جسارتش بود. خیلی از تعمیرکارها وقتی با ساعتهای قدیمی یا خیلی ظریف روبهرو میشدن، دست پس میکشیدن. چون میترسیدن خراب بشه یا نتونن دوباره جمعش کنن. اما پدربزرگم نه. اون همیشه با آرامش میگفت: «هر چیزی که ساخته شده، دوباره میتونه جون بگیره. فقط باید حوصله و احترام بذاری.»
بارها پیش میومد ساعتهایی با قدمت بیش از صد سال رو میآوردن براش. ساعتهایی که شاید از زمان قاجار یا پهلوی مونده بودن. خیلیها باور نمیکردن که هنوز بشه بهشون دست زد. ولی پدربزرگم با حوصله بازشون میکرد، دونهبهدونه قطعات رو تمیز میکرد، روغنکاری میکرد و بعد دوباره مثل یک پزشک قلب، ساعت رو به تپش درمیآورد. اون لحظه که عقربهها دوباره حرکت میکردن، چشماش برق میزد. میگفت: «این فقط یه ساعت نیست، این یه خاطرهست که دوباره زنده شد.»
احترام مشتریان
کمکم اسم پدربزرگم در شهر پیچید. دیگه همه میدونستن اگه ساعتی خراب بشه که هیچکس از پسش برنیاد، باید بره پیش استاد سپهری. این احترام باعث شد مشتریانش نه فقط برای تعمیر ساعت، بلکه برای مشورت هم پیشش بیان. بعضی وقتها ساعتهای گرونقیمت یا عتیقه میخواستن بخرن و اول میاومدن نظر اون رو بپرسن.
مردم بهش اعتماد داشتن چون میدونستن اون هیچوقت دنبال منفعت شخصی نیست. فقط حقیقت رو میگفت. اگر ساعتی ارزش خرید نداشت، رک میگفت. اگر تعمیر یک ساعت خرج اضافه بود، راه بهتر رو نشون میداد. این صداقت شد ستون اصلی کسبوکار خانوادگی ما.
میراثی که ادامه پیدا کرد
پدربزرگم تا چندین سال پیش پشت اون میز نشست. حتی وقتی دستهاش لرزش پیدا کرده بودن، هنوز میخواست کنار ساعتها باشه. اون عشقش به این هنر رو به پدرم منتقل کرد. پدرم هم مثل پدربزرگم، سالها در مغازه کار کرد، یاد گرفت، اشتباه کرد و بزرگ شد. و این چرخهی یادگیری ادامه پیدا کرد تا رسید به من.
از کودکی وقتی وارد مغازهی پدرم میشدم، همیشه بوی خاص روغن ساعتسازی، صدای ریز و دقیق تیکتاکها و برق ابزارهای ظریف روی میز کارش اولین چیزی بود که به چشم و گوشم میآمد. دنیایی پر از نظم، دقت و صبر. پدری که هرگز برایم فقط یک پدر نبود؛ او استاد، معلم و الگویی بود که مفهوم پشتکار، تعهد و عشق به کار را به من نشان داد.
پدرم ساعتساز سادهای نبود. هر ساعتی که خراب و ناامیدکننده به دستش میرسید، دوباره جان میگرفت. مشتریها وقتی ساعتشان را میآوردند، اغلب با نگرانی و دلشکستگی میگفتند: «دیگه درست نمیشه… این خیلی قدیمیه… همه گفتن بیخیال بشم.» اما لبخند آرام پدرم همیشه جوابش این بود: «هیچ چیزی بیفایده نیست؛ فقط باید صبر و حوصله داشت.» و بعد همان ساعت قدیمی، با دستان او دوباره به زندگی برمیگشت.
یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم حک شده، مربوط به ساعتی بود که بیش از ۱۰۰ سال قدمت داشت. ساعت رومیزیای که صاحبش میگفت از پدربزرگش بهش رسیده و سالها در صندوق خاک میخورده. وقتی پدرم درِ آن را باز کرد، همهچیز پیچیده، شکسته و زنگزده بود. خودم هم فکر کردم این بار واقعاً غیرممکن است. اما او مثل یک جراح آرام و مطمئن، قطعه به قطعه باز کرد، تمیز کرد، ساخت و دوباره بست. روزی که آن ساعت با تیکتاکی تازه روی میز مغازه کار کرد، صاحبش از خوشحالی بال درآورده بود. همون لحظه بود که فهمیدم پدرم فقط ساعتساز نیست؛ او حافظ خاطرات آدمهاست.
پدرم همیشه میگفت: «ساعت فقط یک وسیله برای نشان دادن زمان نیست. هر ساعت، بخشی از زندگی صاحبشه. باهاش جشن گرفته، غم دیده، سفر رفته، سالها همراهش بوده. وقتی خراب میشه، انگار بخشی از زندگی آدم از کار میافته. ما وظیفه داریم اون بخش رو زنده کنیم.» همین نگاه انسانی بود که او را از خیلیها متمایز میکرد.
از نظر فنی، او استادی بینظیر است. تفاوتی ندارد که ساعت مکانیکی سوئیسی باشد یا یک کوارتز ژاپنی مدرن، یا حتی ساعتهای عتیقهی دیواری و رومیزی. ابزارهایش مثل امتداد دستانش هستند؛ با آنقدر ظرافت کار میکند که آدم حس میکند این چرخدندهها برای همین ساخته شدهاند که در دستان او دوباره جان بگیرند. خیلی از تعمیرکارها حتی جرات باز کردن بعضی ساعتها را ندارند، چون کوچکترین اشتباه به معنای نابودی کامل قطعه است. اما پدرم همیشه با اعتماد بهنفس میگفت: «ساعت مثل یک موجود زندهست، اگه درست بشناسیش، خودش بهت میگه چه کاری میخواد.»
این تجربهها فقط از کتاب و کلاس به دست نیامده. سالها تمرین، شکست، آزمون و خطا، شبهایی که تا صبح روی یک ساعت قدیمی کار کرده، و روزهایی که مشتریهای راضی با دعای خیر رفتند، او را به این جایگاه رسانده است.
اما چیزی که من بیش از همه تحسین میکنم، عشقش به یاد دادن به من است. پدرم هرگز دانشش را برای خودش نگه نداشته. همیشه وقتایی که کنار دستش مینشستم، با حوصله توضیح میداد، بارها و بارها نشانم میداد، حتی وقتایی که اونجوری که انتظار داشت یاد نمیگرفتم آنقدری با حصوله و صبر راهنماییم میکرد تا دقیق متوجهش شوم و بتوانم عملیش کنم. خودش همیشه میگفت: «علمی که نگهداری و پخش نکنی، مثل ساعتیه که تیکتاک نکنه. مردهست.»
وقتی به پدرم نگاه میکنم، میبینم که راز موفقیتش در یک چیز خلاصه میشه: ترکیب عشق با مهارت. او فقط تعمیرکار نیست، هنرمند است. و این هنرش میراثی شد که حالا به من رسیده. من از کودکی با این جهان بزرگ شدم، کنار او نفس کشیدم، تیکتاکها را شنیدم، یاد گرفتم صبر کنم، یاد گرفتم با دقت میلیمتری کار کنم.
امروز که Sepehri Timekeepers را میسازم، در حقیقت ادامه دادن راه پدربرگ و پدرم است. میخواهم همانطور که آنها خاطرات مشتریها را زنده میکردند، من هم این کار را انجام بدهم؛ فقط در مقیاسی بزرگتر، با زبان دیجیتال و جهانی. پدرم همیشه به من میگوید: «پسرم، ساعت خوب هیچوقت از مُد نمیافته، چون زمان هیچوقت متوقف نمیشه.» همین جمله تبدیل به فلسفهی برند من شد.
از همون کودکی، دنیای من پر از صداهای تیکتاک بود. وقتی همسنوسالهام با اسباببازی و دوچرخه سرگرم بودند، من بیشتر وقتها کنار میز کار پدر و پدربزرگم مینشستم. ابزارهای ریز و دقیق، قطعات کوچک و ظریف، و ساعتهایی که هرکدام داستانی درون خودشان داشتند، برای من مثل یک جهان اسرارآمیز بودند. شاید آن روزها نمیفهمیدم چرا اینهمه آدم از راههای دور برای تعمیر یک ساعت قدیمی پیش ما میاومدن، اما حالا میدونم: ساعت فقط وسیلهای برای دیدن زمان نیست، بلکه بخشی از هویت، استایل و حتی خاطرات آدمهاست.
سالها گذشت و من هم مثل خیلیها، مسیرهای دیگهای رو امتحان کردم؛ درس، کارهای مختلف، زندگی روزمره. اما همیشه صدای اون تیکتاکها در گوشم بود. چیزی درون من میگفت که این میراث خانوادگی فقط یک شغل نیست، بلکه یک مسئولیت است. مسئولیت زنده نگهداشتن هنری که نسلها با عشق و دقت منتقل شده.
امروز که برند Sepehri Timekeepers را بنیان گذاشتم، در حقیقت رویای مشترک سه نسل را ادامه میدهم. اصلا فسلفه انتخاب این برند به خاطر فعالیت درخشان پدربزرگ و پدرم در حوزه ساعت هست. این برند فقط یک فروشگاه یا کارگاه تعمیرات نیست؛ چشمانداز من این است که به یک مرجع بینالمللی برای ساعت و هرآنچیزی که به آن مربوط میشود تبدیل شود.
من میخوام کاری کنم که هر کسی که به Sepehri Timekeepers مراجعه میکنه، فارغ از اینکه یک ساعت لوکس سوئیسی بخواد، یا یک ساعت ساده برای استایل روزانهاش، یا حتی بخواد ساعت پدربزرگش رو دوباره زنده کنه، بدونه که به خانهی ساعتها اومده و اینجا جاییه که محصول و خدمات رو با بالاترین کیفیت دریافت میکنه.
آیندهای که میسازم
فروشگاه آنلاین: با دسترسی به بهترین ساعتهای دنیا، از برندهای معتبر تا طراحیهای خاص و منحصربهفرد.
آموزش تخصصی: دورههای آموزشی ساعتسازی برای کسانی که میخواهند این هنر را یاد بگیرند و به نسل بعد منتقل کنند.
محتوای الهامبخش: تولید ویدیوها و مقالاتی که فقط درباره ساعت نیستند، بلکه درباره زمان، استایل و زندگی هستند.
جامعهی علاقهمندان به ساعت: جایی برای کسانی که مثل من باور دارند ساعت چیزی فراتر از نشانگر زمان است؛ نمادی از شخصیت، سلیقه و خاطره.
چرا من؟
چون من فقط یک فروشنده نیستم. من کسی هستم که از کودکی با ساعت نفس کشیدهام، از نزدیک دیدهام چهطور دستان یک استاد میتواند تیکتاکی خاموش را دوباره به صدا درآورد. من درد تکراری بودن، بیروح بودن و بیکیفیت بودن ساعتهای بازاری را حس کردهام. و حالا آمدهام که راهحل بدهم: محصولاتی اصیل، با داستان واقعی و ارزشمند.
چشمانداز بلندمدت
در آیندهی نزدیک، میخوام Sepehri Timekeepers بهعنوان برندی شناخته شود که:
به کیفیت و اصالت پایبند است.
به مشتری احترام میگذارد.
و همیشه یک قدم جلوتر از نیاز زمان حرکت میکند.
برای من، این فقط یک کسبوکار نیست؛ یک رسالت است. رسالت ادامه دادن مسیری که پدر و پدربزرگم شروع کردند، اما من با زبانی جدید، جهانی و مدرن آن را ادامه میدهم.